X
تبلیغات
تا آخر استاده ایم
نا گفته ها

مقام معظم رهبری:«سعی کنید در دانشگاه پرچم اسلام را بالا ببرید.»

با عرض سلام و تبریک به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید و همچنین آرزوی موفقیت برای یکایک دوستان،هم دانشگاهیان و هم کلاسیهای عزیز،امیدوارم سال خوبی را شروع کرده و در طول سال نیز به پیشرفت ها وموفقیتهای زیادی نائل شوید.در سالی که مقام معظم رهبری آن را سال همت مضاعف،کار مضاعف نامگذاری نموده اند باید تماماً هوشیار باشیم تا از این غافله عقب نمانیم و رسالت دانشجویی خود را به خوبی انجام دهیم حال که اکثر دانشگاهها و مراکز عالی علمی در پی برپایی سمینار ها و همایش های مختلف علمی و فرهنگی هستند ما نیز باید به هوش بوده و از این غافله عقب نمانیم و با برپایی این چنین سمینار ها و همایشهایی زمینه های پیشرفت و ترقی دانشگاه و دانشجویان را فراهم کنیم.

دوستان من از یاد نبرید که دانشگاه بسترساز توسعه ی کشور است و محیطی که در آن مشغول به تحصیل هستید آیینه ی همبستگی ملی،احیاءکننده ی تمدن اسلامی_ایرانی و مبدأ تحولات جامعه است پس خوب چشمان حق بین خود را باز کرده و برای عدالت خواهی فریاد بزنید ولی مراقب باشید که فریادتان برای حق طلبی باشد تا دشمن از این امر سوءاستفاده ننماید و باز با جلوه دادن باطل به جای حق شما را از شاهراه اصلی که همان پیشبرد اهداف نظام جمهوری ایران اسلامی است دور ننماید.

فراموش نکنید که این انقلاب چگونه بر پا شده است،از یاد نبرید که روزی افرادی بودند که برای دفاع از شرف،ناموس،فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی رنج های بسیاری را به جان خریدند و در برابر تیر های دشمن جان خود را در کف دست گرفته و فدا کردند تا ما امروز بتوانیم ندای آزادی سر نهیم.

شما دانشجویان باید بدانید که جنگ هنوز به اتمام نرسیده،روزی جوانان ما در پشت سنگر جبهه های جنگ در برابر تیر و ترکش تانک و تفنگ ایستادگی می کردند و امروز شما باید در پشت سنگر دانشگاه در برابر تیر و ترکش تبلیغات باطل و ضد ایرانی_اسلامی آنها ایستادگی کنید و بدانید این ایستادگی در همه ی زمینه ها باید رسوخ نماید چه در زمینه های علمی،فرهنگی و غیره.

خداوند متعال را شاکریم که به ما عنایت فرمود تا با همه ی مشکلاتی که پشت سر گذاشته ایم و همچنین در پیش رو داریم پنج شماره را با موفقیت به چاپ رسانیم و این افتخار را نسیبمان کرد تا با وجدان خودآگاهمان بر صفحات سفید نقشی از پشتکار و تلاش و جنبش های دانشجویی بزنیم و با چشم امید به حمایت های بیش از پیش مسئولین دانشگاه و اساتید و دانشجویان محترم که تا به امروز با کم لطفی و بعضاً بی لطفی خود،ما را به این باور رسانیده اند که با محدودیت هم می توان موفقیت را بدست آورد به این فعالیتها ادامه داده و بتوانیم در زمینه ی رشد و تعالی دانشگاه در شاخه های علمی و فرهنگی گامی مؤثر برداشته و موجبات کسب افتخار برای دانشگاه را فراهم نماییم.

                                  

                                                                                                               والسلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 13:23  توسط محسن رفیعی فر | 
 

خدا یا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم...

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقر پوشی، غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته، تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز

 آیی، زمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟!خداوندا!!

اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه دیوار بگشایی، لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگزاری و قدری آن طرفتر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد ، زمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟!

خداوندا!!

اگر روزی بشر گردی، ز حال بندگانت با خبر گردی،  پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن از این بدعت...

خداوندا تو مسؤولی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 18:28  توسط محسن رفیعی فر | 
اصولا هر فردی در انتخاب محل سکونت خود آزاد می باشد و هیچ تحمیلی نباید در این آزادی رسوخ کند ولی متاسفانه در ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی، تبعیضی بین زن و مرد وجود دارد که موجب سلب انتخاب زن شوهر دار، برای سکونت خود می باشد.

در ماده ۱۱۱۴ ق.م. آمده که:(زن باید در منزلی که شوهر برای آن معین می کند سکونت نماید مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.)

تفصیری که از این ماده می شود این است که این ماده بیانگر آن است که زن بعد از ازدواج آزادی خود را در انتخاب مسکن از دست می دهد و مکلف است در منزلی سکونت نماید که شوهر ۰برای او انتخاب کرده است و عدم تبعیت از نظر زوج نشوز تلقی شده و موجب از بین رفتن نفقه می گردد.

هر چند استثنائاتی هم که در خود این ماده و همچنین ماده ی ۱۱۱۵ ق.م. (در صورتی که بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن می تواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور، حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در باز گشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده ی شوهر خواهد بود.) آمده، نباید توجیهی برای تسهیل قبول این ماده نمود زیرا اصل و مبنا، عدم آزادی زن شوهر دار انتخاب مسکن می باشد.

نکته ی اهم قضیه این است که هیچ محدودیتی برای مرد وجود ندارد و این توجیه که لزوم وجود چنین محدویتی برای زنان به جهت تحکیم خانواده است، بسیار نا روا نا و درست می باشد، زیرا که آیا زن به تنهایی مکلف به حفظ کانون خانواده می باشد  و مرد  هیچ وظیفه و تکلیفی در تحکیم خانواده ندارد. آیا مشاهده نشده که مردانی بدون اطلاع ، همسر و خانه ی خود را ترک کردند و زن و خانواده خود را سالها آواره و در به در کرده باشند؟

آیا در کشور ما بدلیل عرف و فرهنگی که در جامعه وجود دارد و زن به خاطر آن چیزی که از دست می دهد سعی بیشتری در حفظ خانواده ی خود نمی نماید؟

آیا با کمی تامل بر این سوالات و همچنین حرکت ذهن برای پاسخ گویی به این سوالات وجود این تبعیض مشخص نمی شود.

با این تفاصیر مشخص می شود  که باز هم در یکی از مواد  قانونی ما بین زن و مرد تبعیضی  غیر قابل توجهی وجود دارد که ، مستلزم این است  که قانونگذاران ما به فکر این قوانین در آیند.

به امید روزی که هیچ تبعیضی بین زن و مرد وجود نداشته باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 12:35  توسط محسن رفیعی فر | 

گفته بودند تا شقایق هست زندگی باید کرد

آری تا شقایق هست،تا دقایق هست زندگی باید کرد

تا شکوفایی شب، بوی خزان، زندگی باید کرد

تا به بار آمدن عاطفه ها

جوانه زدن فاصله ها

تا ترانه شدن خاطره ها، زندگی باید کرد

زندگی را با عشق

نه

زندگی را در عشق جستجو باید کرد

عشق را از فقر شستشو باید کرد

فکر این جامعه را زیر و رو باید کرد

این نه کار من و توست

نه گناه من و توست

نمی دانم چه بگویم ولی از آن جایی که فرصت های من در حد ثانیه ای بر نامه ریزی می شود و همچنین ازدیاد کاری در تولیدیمان از یک طرف و کار مطبوعاتی و درس و دانشگاه و همچنین فعالیت هایی که در دانشگاه در سمت عضو ثابت شورای فرهنگی دارم از طرف دیگر، مجالی برای تامل و تفکر در باب مقاله ای برای وبلاگم نگذاشته لذا با نوشتن این شعر دو قصد را دنبال کرده که یکی اینکه تنوعی در مطلب به علت سنگینی و خشکی ایجاد کرده و همچنین وبلاگمو از حالت سکون خارج نموده تا در وقت مناسب مقاله ای در باب یکی از مشکلاتی که در قانون در قبال حقوق زن وجود دارد بنویسم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:25  توسط محسن رفیعی فر | 

یکی از مهمترین نشا نه های شکوفایی علم و اندیشه در جامعه و همچنین از علایم رشد و بالندگی و پویایی آن رونق مباحثات و مناضرات و تباد افکار است.

آزادی اندیشمندان و عالمان  در ارائه ی اندیشه و نظرات علمی خود یکی از مهم ترین شرایط لازم برای تحقق نشاط و پویایی علمی در جامعه ی اندیشه پرور است.جامعه ای که در آن آزادی بیان وجود نداشته باشد و عالمان آن از ترس سر در گلیم خود فرو برند ،طبیعتا انسان های چاپلوس و جاهل در راس خواهند نشست.

یکی از دلایل سقوط محمد رضا شاه پهلوی هم در این بود و به دلیل عدم آزادی بیان و همچنین به دلیل ترس از بیان واقعیت، دربار شاه مملو از انسان های چاپلوس گردید که فقط تظاهر به وضعیت سامان یافته و آرام کشور می کردند و این عمر موجب ایجاد اعتماد به نفس کاذب شاه می گردید و همچنین شاه را از واقعیت وضع جامعه و مشروعیت خود نزد مردم بی اطلاع نگه می داشت که این امر فروپاشی نظام خود کامه ی پهلوی را بیش از پیش کرده بود.

در مورد نقد تعاریف متفاوتی شده: برخی نقد را صرفا به بیان بدی ها تلقی می کنند و عده ای معتقدند که نقد فقط به بیان خوبی ها گفه می شود. با همه ی تعاریفی که از نقد بیان شده، بهترین و صحیح ترین تعریف از نقد این می باشد که نقد به وارسی و بررسی نوشتار برای شناساندن و شناسایی زیبایی و زشتی، بایستگی و نبایستگی، بودها و نبودها و درستی و نا درستی گفته می شود.

اصولا نباید این را فراموش کرد که نقد و انتقاد از نا بسامانی ها و کج اندی شی ها از وظایف دینی مردم نیز می باشد.

در نقد شرایطی را هم باید رعایت نمود که این شرایط عبارتنذ از:

۱-فهم سخن و تبحر در موضوع. ۲-کنار نهادن حب بغض. ۳- پرهیز از نقد متقابل. ۴- نقد انگیخته نه نقد انگیزه. ۵- تفکیک اندیشه و رفتار از فرد. ۶- لزوم بردباری و نقد پزیری .۷- پرهیز از برچست زدن. ۸- آغاز کردن از خود.

لذا لازم است که در بیان نقد به این شرایط دقت کرد که نا گه نقد ما به سوی سوگیری و منفعت شخصی کشیده نشود.

با بیان این مطلب باید گفت که یکی از حقوق مسلم مردم جامعه، دارا بودن از آزادی بیان و آزادی مطبوعاتی و رسانه ای می باشد که بتوانند در شرایط امن و خاطری آسوده به تیان نظراط و دیدگا ههای خود چه در عرصه ی مسائل سیاسی و چه در عر صه ی مسائل اجتماعی بپردازند البته با رعایت شرایط و ضوابط اخلاقی و درست.

در آخر هم می خواهم متنم را اینگونه به اتمام برسانم که نباید از آزادی ترسید و از مناظره گریخت و نقد وانتقاد را به امری تشریفاتی بدل کرد ، چنانچه نباید به جای نقد صحیح، به جدال و مغالطه برای منافع خود به جای آزاذی به دام هتاکی و مسئولیت گریزی لغزید.آن روز که سهم آزادی و اخلاق و منطق یکجا و در کنار یکدیگر ادا شود، آغاز روند پیشرفت و خلاقیت در تفکر و علم و اهداف والای جامعه است و کلید جنبش نرم افزاری علمی و اجتماعی و سیاسی و دینی در کلیه ی علوم زده شده است.

به امید آن روز......................

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:55  توسط محسن رفیعی فر | 
دلم می خواهد بر بالهای باد بنشینم وآنچه را که پروگار جهان پدید آورده ،زیرپایم گذارم تا مگر، مگر روزی به پایان این دریای بیکران و سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است، فرود آیم. از هم اکنون ،دراین سفر دور ودراز،ستارگان رابا درخشندگی جاودانی خود می بینم .که راه هزاران ساله رادر دل افلاک می پیماید تا به منزل غایی خود برسد . بدان جا می روم که دیگر ستارگان فلک رادرآن راهی نیست .به پایان آن جاده دراز انتظار می روم تا تورا پیدا کنم. دلیرانه پا دراین جاده خلوت ظلمت وخاموشی می گذارم وبه چابکی نور شتابان ازآن می گذرم، اما کار آسانی نیست طی کردن کلمات  تا آنجایی که توایستاده ای .ای مولای من، ای صاحب الزمان ،ای مسافرآشنای جاده غریب انتظار، جهان ،تشنه لحظه ی دیدار است. بازگرد وبارگ های برافروخته خورشید این پرده سیاهی وظلمت را کنار بزن . میترسم بیایی وبگویند توآمده ای اما من دیگر آن رانشنوم. می ترسم من رفته باشم  و توآنگاه بیایی، مهدی جان!چشم به راه گام های زیبایت هستیم. ای یگانه منجی عالم .آقاجان بیا تا با آمدنت زمین را زیبا وعدالت را برپا کنیم. جمعه های زیادی است که شاخه های گل دردستانم خشک می شود و قطارتوبه ایستگاه مان نمی رسد.  تودر میان همه باورهایم،درمیان ذهن آشفته ام یگانه ای و من از تو پرهیز نمی کنم. هستی ات بودنت و حضورت پاینده ترین باور زمین است واین روزها زمین خاکستری ترین روز هایش راسپری می کند . کوچه ها سردتر از آنند که این خورشید نیمه جان پیکرشان را گرم کند . راستی تو کجایی این زمین صبوری که ما رابه تماشای  خود نشانده ای؟ای قلب عالم امکان، ای مظهر رحمت بیکران آخر در انتظار مقدم پاکت نشته ایم. جان ومال و فرزندانمان فدای قدوم تو، بیا دستمان رابگیر رخ بنما با یک نگاه این شب بی جور رابه صبح پیروزی برسان.

ای مهتاب شبهای تارم، ای منجی عالم بشریت بیا ،ای معشوق دل های عاشقان خسته به حمید ظهورت غروب های جمعه را یک به یک پشت سر می گذارم و  می گویم .

اللهم اشف صدرالحسین بقیام ال حجة(عج)  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:50  توسط محسن رفیعی فر | 

حق حیات از حقوقی می باشد که منشا حقوق افراد بشر می باشد.

ماده سوم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مقرر می دارد:((هر کس حق زندگیُ آزادی و امنیت دارد)). بند الف از ماده دوم اعلامیه ی اسلامی حقوق بشر چنین مقرر می دارد:((زندگی موهبتی است الهی و حقی است که برای هر انسانی تضمین شده است و بر همه ی افراد و جوامع و حکومت ها واجب است که از این حق حمایت نموده و مقابل هر تجاوزی علیه آن ایستادگی کنند و جایز نیست کشتن هیچ کس بدون مجوز شرعی.)) و همچنین ماده ی ۲۰۵ قانون مجازات اسلامی مقرر داشته است:((قتل عمد موجب قصاص است.)) لذا اگر شخصی دیگری را عمدا بکشد و جرم او نیز ثابت شود و همچنین ولی دم مقتول رضایت ندهدُ قاتل باید قصاص و کشته شود.

ولی این اصل متاسفانه در بعضی موارد با استثنائاتی مواجه گردیده است که می توان گفت زیاد قابل توجیه و اغماض نمی باشد که یکی از این استثنائات ماده ۲۰۹ قانون مجازات اسلامی می باشد که مقرر می دارد:((هرگاه مرد مسلمانی عمدا زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن ولی زن باید قبل از قصاص قاتل نصف دیه ی مرد را به او بپردازد)).

لذا اگر ما فرض را بر این بگذاریم که خانواده مقتول (زن) از استطاعت مالی برخوردار نباشندُ آیا این امر موجب وقفه در ایجاد عدالت نمی شود؟

در این میان می توان اشاره ای به ماده ی ۳۰۰ ق م ا نمود که مقرر می دارد:((دیه قتل زن مسلمان  خواه عدی خواه غیر عمدی نصف دیه مرد مسلمان است.))

در این راستا توجیهات متعددی شده که یکی از برجسته ترین آن را می توان به توجیه دکتر میر محمد صادقی اشاره کرد که ایشان بر این امر معتقد بودند که در مقام بیان پرداخت دیه ما در مقام قیمت گذاری روی اجسام انسان نیستیم چرا که ارزش انسان بیش از این هاستُ ما فقط می خواهیم به خاطر خسارتی که وارد شده یک بهایی پرداخت کنیم تا خسارت به طریقی جبران شود لکن این نیست که ارزش مرد از زن بیشتر باشد در واقع فقدان مرد خسارت بیشتری را برای خانواده به دنبال دارد لذا بهای بیشتری را برای آن تلقی می کنیم.

البته استاد ابوذر علی اکبری عضو هیئت علمی دانشگاه بر این امر معتقد است که اینها همه در بیان توجیه می باشد و ما اصولا در مسائل فقهی بیشتر در مقام توجیه می باشیم و به پاسخ نمی رسیم.

این در صورتی است که خداوند در سوره ی المائده فرموده:((هر کس فردی را بدون قصاص و یا فساد روی زمین بکشد مانند این است که همه ی انسان ها را کشته است.))

لذا با این تفاصیر می توان ماده ۲۰۹ ق.م.ا  که استثنائی بر ماده ی ۲۰۵ ق.م.ا می باشد را وقفه ای در اجرای عدالت دانست که این امر مستلزم این است که فقها و قانون گذاران ما برای بهبود اینگونه قوانین بیایند پیرو فرمایش حضرت امام فقه ما را به روز و پویا کنند تا همه افراد جامعه در زیر سایه ی قوانین احساس امنیت و آسایش کنند و هیچ وقفه ای در اجرای عدالت ایجاد نشود.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:10  توسط محسن رفیعی فر | 
      عدالت ، برابری ،مساوات ،اتسان دوستی ، توسعه ، همه و همه الفاظی هستند که همه ی انسانها چه خوب چه بد آن را نکوهش می کنند و برای دستیابی به آن تلاش می کنند. متاسفانه امروز همه مدعی بزرگ منشی و روشنفکری و روشن نگری می باشند،همه شعار می دهند که ما می توانیم ولی مشاهده می شود که اینها هیچگاه از مرز عمل نمی گزرد و فقط به یک حرف بسنده می شود. متاسفانه محیط به شکلی شده است که عده ای سود جو و فرست طلب خود را در پوشش روشنفکرانه و روشنگرایانه پنهان می کنند و با تکاثر اندیشه های غلط و همچنین الگو گیری بی قید و شرط از نظرات غرب دم از آزادی و عدلت و درستی و توسعه می زنند. دیگر زمان حرف زدن گذشته است ،دیگر نباید اجازه دهیم جهل و بغض و کوتاه نگری و عقب ماندگی رنگ و نمای نو اندیشی به خود گیرد.

می توان با تکیه بر چند اصل که به شرح زیر می باشد، حد اقل از این آفات کمی کاست :

-از شعار بگزریم زیرا که شعار آفت عمل است و موجب رکود می شود.

-به فرموده ی مقام معضم رهبری" جامعه ی روشنفکری ما یکی از نقایص بزرگش عدم انس با قرآن است، بد است که متخصص و شخصیت علمی ما در سطوح بالای دانشگاهی در قبال قرآن و مسایل قرآن عوام محض باشند. آری جامعه ی روشنفکری ما می توانند با الگو قرار دادن قرآن و همچنین ایمان به خدای متعال به پیشبرد اهداف والای جامعه یاری نمایند.

-مسئله ی دیگر این است که ما تاریخ خود را از یاد بردیم و گرد و غباری از جهل بر روی فرهنگ و تمدن ما انباشته شده است، مگر این نیست که نزاد آریایی از برترین نزادهاست، باید این گرد را کنار زد و فرهنگ و تمدن پیشین خود را با تعالیم قرآن مخطلط کرد و شجاعانه در برابر بتهای ننگ آور جهل و کوتاه فکری ایستادگی کرد.

بار اصلی این رسالت بر روی روشنفکران و نظریه پردازان و قلم داران می باشد که می توانند با درایت کافی خود و همچنین با یک نگرش درست و صحیح و همچنین با علم و آگاهی، راه درست را از بی راهه نشان دهند تا ما میتوانیم از مرز شعار بگزرد و همچنین با همت تک تک اعضای این خانواده ی بزرگ و  یاری خداوند متعال ایرانی سربلند و سرافراز داشته باشیم تا آوازه و اقتدار ایران در جهان گسترانیده شود.

به امید آن روز......................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:49  توسط محسن رفیعی فر | 

                                    <رسالتی که بر دوش ما نهاده شده است>

دلی شکسته، چشمی گریان، قلمی بسته، دستی لرزان و منی مالامال از حرف های ناگفته، گرد سفره یادتان آمده ام، حیا می کنم از گفتن آن چه هست و شاید همین نبود.

گویی قرار است ما پس از گذراندن سه شماره باز هم کماکان در تیر رس انگ هایی باشیم و رنج ببریم، رنجی با ماهیت جهل، بغض، حسرت، کینه توزی و . . . گمان نمی کردیم پس از موفقیت های بسیاری که در عرصه ی علم و فرهنگ و همایش های گوناگون به دست آوردیم عده ای از دانشجویان پرده از مجسمه هایی بردارند که تمام قد در مقابل صراط و همچنین علم و اندیشه و فرهنگ و جنبش های دانشجویی ایستاده است، مجسمه های سیاه که تندیس علمی نامیده شدند؛ بر این رنج ها افزوده شد آن جا که عده ای دیگر از دانشجویانی را که گمان می کردیم از روشنفکران و منطقیون می باشند، متأسفانه به دلیل تبلیغات ناصواب و غلط از سوی عده ای کینه توز و پوچ در دام این بت ها افتاده اند و نه تنها بر علیه آن ها برنخواستند بلکه به استقبال این بت های ننگ آور رفتند و قلم بر دست گرفتند و بر روی این بت ها نوشتند که محیط صراط، محیط مناسبی نیست تا بتوانند صراط را منحرف کنند، واقعاً نمی دانم آنان در پی چه چیزی هستند، آن ها چه فکری در مورد صراط می کنند، آیا گمان می کنند صراط در پی . . . !

راستی ما را چه شده است، آیا ما از نسل کوروش و فردوسی و سعدی و حافظ هستیم، آیا ما همان انسان های متمدن با فرهنگ پارسی عظیم و کهن هستیم، این ها قصه و داستان نیست، این ها ابهام و رنجیست که ما می بریم. راستی به خود گفته اید صراط در پی چیست و ما برای چه می نویسیم؟ آری ما به شما می گوییم که برای چه می نویسیم: برای این می نویسیم که بدانیم کیستیم و در کجای عصر و زمانه ی خود هستیم، بدانیم که آیا هنوز هستیم، هنوز وجود داریم؟ می نویسیم برای این که می بینیم عجبا چگونه نمی بینند که چه بسیار امور در پیششان مایه ی تمسخر و خنده است و ناظران همه خاموش به تماشا نشسته اند. می نویسیم برای اینکه می بینیم هنوز برای نبرد و تلاش والا و ارجمند هدف ها و نشانه هایی در پیش رو داریم و ندای درونیمان می گوید که: تلاش کن، نبرد کن، آنک هدف و نشانه، آنکه دشمن، درستی و راستی، رادی و پاک نهادی.

گویی بار رسالتی را بر دوش هستی و مستی ما نهادند که باید آن را به سر مقصد نهاییش برسانیم.

آری می نویسیم آنقدر می نویسیم تا جایی که باید نوشت، می نویسیم تا بدان جا که بدانیم که دگر نباید خموش ماند و بدانید که باید صراطی شد. پس با تمام وجودمان برای پیشبرد علم و فرهنگ و رسیدن به اهداف والای دانشجو و دانشگاه، ملتمسانه و مخلسانه می نویسیم، آری می نویسیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:15  توسط محسن رفیعی فر | 

اگر مردی زنش را به زنا متحم کند ،باید اولاًًًًً این اتهام را در دادگاه بی طرف به اثبات برساند ،ثانیاً به متهم امکان دفاع داده می شود ،اما این دو اصل در مورد لعان رعایت نمی شود.
ماده 1052 قانون مدنی مقرر می دارد (تفریقی که با لعان حاصل موجب حرمت ابدی است ).
لعان منحصرا ًًًًبین دو زوج در نکاح به عمل می آید و آن وقتی است که، شوهر به همسرش تهمت زنا می زند و یا اینکه همسرش را از آن خود ندادندو زنش ،فرزند را از آن شوهر بداند و هر دو آن زوجین هم درقید حیات باشند .
ملاعنه به این صورت است که زن وشوهر بایدنزد حاکم شرع حاضر شوند و پس از آنکه شوهر فرزند خود را نفی کرد حاکم پیشنهاد لعان می دهد . سپس شوهر باید بایستد و چهار مرتبه به عربی به صیغه ی مخصوص بگوید :(خداوند را گواه می گیرم که من آنچه را از نفی ولد گفتم حقیقت دارد و سپس باید یک بار  به صیغه مخصوص بگوید:(لعنت خدا بر من باد اگر دروغ  بگویم) و بعد از آن به پیشنهاد حاکم ،زن مانند شوهر خود می ایستد و چهار بار به عربی و با صیغه ی مخصوص می گوید :(گواه می گیرم خداوند را که اظهارات شوهرم در نفی این کودک کذب است.)و سپس یک بار به عربی و با صیغه ی مخصوص بگوید :(لعنت خداوند بر من اگر شوهرم راست بگوید.)
پس از که لعان به عمل آمد آثار زیر برآن بار می شود:
1:رابطه ی فرزند مورد لعان با پدر و خویشاوندان پدری قطع می شود.
2:عقد نکاح بین زوجین منفسخ می شود.
3:زن وشوهری که ملاعنه کرده اند تا ابد بر یک دیگر حرام ابدی می شوند.
ماده 882 قانون مدنی در این خصوص می گوید :(بعد از لعان زن وشوهر از یکدیگر ارث نمی برند و فرزندی که به سبب او لعان صورت گرفته است از پدر و همچنین پدر از او ارث نمی برند ،لیکن فرزند مذکور از مادر و خویشاوندان مادری و همچنین مادر و خویشاوندان مادری از او ارث می برند.)
به این ترتیب می بینیم زنی که به زنای محصنه متهم شده است بدون اینکه شوهرش این ادعا را در دادگاه بی طرفی ثابت کند و بدون اینکه به زن حق دفاع داده شود صرفاً به خاطر ادعای شوهر مجبور است کانون خانواده را ترک بگوید ویک عمر داغ بد نامی عمل انجام نداده ی خود را تحمل کند وبار فرزندی بی هویت و بی پدر را بر دوش کشد.

آیا این عین عدالت و برابری است، آیا این اصل با اصل برائت منافات ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:47  توسط محسن رفیعی فر |